شعر زیبای صبر بر دوری تو، هرگز | کیوان شاهبداغی

شعر زیبای صبر بر دوری تو، هرگز | کیوان شاهبداغی


چه زیباست راهی که او به ما نشان می دهد

شعر صبر بر دوری تو ، هرگز

سلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتا
خدایا ، جز تو آیا مهربانی هست؟
گر چه پیمان خودم را با تو شکستم
نمیشد باورم اما  ،
چه زیبا باز من را سوی خود خواندی
 عزیزا ، من گمان کردم ،
که دیگر راه برگشتی برایم نیست
خداوندا ، مرا البته می بخشی
گمان   کردم به جرم غفلت از تو
مرا راندی و در را پشت سر ، بستی
حبیبا ، باورش سخت است
اما تو ، مرا اینک برای آشتی خواندی؟؟؟
به پاس آشتی با تو ، اینک
من خدایا عهد می بندم
از این پس بی شکایت ، دوست خواهم داشت
بی توقع ، مهر می ورزم
خدایا ، سینه ام را رحمت پاک گشایش  مرحمت فرما
به لب هایم ، تبسم را
به چشمم ، نور پاکت را
به قلبم ، مهرورزی را
خداوندا ، بلندای دعایت را عطایم کن
تو  معشوق همه عالم
از این پس ، عاشقی را پیشه ام فرما
خدایا ، راستش من آدمی زادم
گاه گاهی ، گر گناهی  می کنم
طغیان  مپندارش
کریما  ، من گناهی بنده ای دارم
و تو ، بخشایشی جنس خدا
آیا امید بخششم بی جاست ؟
خودت گفتی بخوان
می خوانمت اینک ،
مرا دریاب
به چشمانی که می جوید تو را ، نوری عنایت کن
و خالی دو دست کوچکم را
هدیه ای اینک عطا فرما
خودت گفتی کسی را دست خالی برنگردانید
کنون این اولین و آخرینم
بارالها ، راست می گویم
دگر من با خدایم آشتی هستم
ببخشا آن گناهانی که دور از چشم مردم
در حضورت مرتکب گشتم
 گناهانی که نعمت های پاکت را مبدل کرد
خداوندا ، ببخشا آن گناهانی که باعث شد ، دعایم بی اثر گردد
گناهانی که امید مرا از تو پریشان کرد
خدایا پیش آنانی که می گویند
من را تو نمی بخشی
تو رسوایم مکن
من گفته ام  : من مهربان پرودگار قادری دارم
که می بخشد مرا
آیا به جز این است؟
خدایا ، بین من به آنکه نامت را نمی خواند
فرقی نیست؟
اگر من رابه عدلت در میان آتش اندازی
در میان آتشت هم  باز می گویم
هلا ای مردمان
من مهربان پروردگار قادری دارم
که او را دوست می دارم
چه پیوندی میان آتش و قلبی که مهر تو در آن  پیداست ؟
و گیرم صبر بر آتش
ولیکن صبر بر دوری تو هرگز
خدایا خوب می دانم مرا تنها نمی خواهی
خدایا راست می گویی
غریب  این زمین خاکیت
جز تو ، که را دارد؟
مرا مهمان دنیای خودت کردی
کریما تو پذیرایی از مهمان خودت را خوب می دانی
تو صاحب خانه خوبم
تو ظرف خالی مهمان خود را دوست میداری؟
خداوندا مرا جز تو خدایی نیست
و می دانم تو نومیدی ما امیدواران خودت را ، بر نمی تابی
اگر برگردم از پیش تو ، با دستان خالی
منکرانت شاد می گردند
خداوندا شهادت می دهم هستی
شهادت می دهم من مهربان پروردگار عادلی دارم
شهادت می دهم من مهربان قلبی زروح پاک او دارم
شهادت می دهم من قطره ای از روح اویم
گر چه گاهی خود نمی دانم
شهادت می دهم من قلب پاکی را برای مهرورزی دارم  ، اما
خوب چه باک از آن که گاهی هم بگیرد او؟
گواهی می دهم من جلوه ای از ذات پاک کبریا هستم
و من هستم ، که او می خواست من باشم
و می خواهم که من آنگونه ای باشم ، که می خواهد
بیا ای مهربان همراه خوب مهر آیینم
بخوان با من
بخوان زیرا اگر با هم بخوانیمش
جواب جمع  را ، او زود خواهد داد
خداوندا تو را من دوست می دارم
و میدانم تو نور آسمان ها و زمین
هر لحظه با من ، از خودم نزدیک تر هستی
تو گرمای محبت را عنایت کن
زمینی بنده ام اما ، یقینی آسمانی را عطایم کن
خدایا مزه ی زیبای بخشش را به کام قلب ما بنشان
تو لبخند رضایت را عطایم کن
خدایا قلب ما را
منزل پاک خودت را ، از حسادت ها رهایی ده
خدایا قدرتم ده تا ببخشم  آنکه من را سخت آزرده ست
خدای من چه می گویم
چنانم کن که می خواهی
مرا  آن کن که میدانی

شاعر: کیوان شاهبداغی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *